به گزارش خبرنگار بینالملل ایبنا، هنگامی که خبرهای مربوط به اختلال، لغو یا تقلب در آزمونهای ورودی بزرگ و سراسری در کشورهای مختلف شنیده میشود، نظیر آنچه که به تازگی در هند رخ داده، افکار عمومی معمولا آن را یک «رسوایی اداری» یا «ضعف نظارتی» تعبیر میکند. با این حال، تعلیق موقت پلتفرمهای ارتباطی مانند تلگرام توسط دولتها در برخی کشورها برای جلوگیری از انتشار سوالات افشا شده، نشاندهنده ابعاد امنیتی و سیاسی این بحران است.
در واقع این رویدادها لرزههای اولیه از یک گسل عمیقتر ساختاری در بازار کار جهانی هستند. امروز، میلیونها جوان در سراسر دنیا در چرخهای گرفتار شدهاند که در آن، درس میخوانند، در آزمونهای فرساینده شرکت میکنند، مدرک میگیرند، اما در نهایت پشت درهای بسته بازار کار متوقف میشوند.
دادههای سازمان بینالمللی کار نشان میدهند که شکاف میان خروجی نظامهای آموزشی و نیازهای واقعی بازار، به شکلی بیسابقه در حال دهنکجی به نسل جدید است. برای درک بهتر این چالش، باید وضعیت اشتغال، آموزش و مهارتهای نسل جوان را در گزارشهای معتبر بینالمللی ارزیابی کرد.
تحصیلات عالی دیگر تضمینکننده نیست
برای بیش از نیم قرن، طبقه متوسط جهانی بر پایه یک فرمول ساده و به ظاهر خللناپذیر شکل گرفته بود: «سخت درس بخوان، نمرات خوب بگیر، مدرک دانشگاهی دریافت کن و صاحب یک شغل امن و آبرومند شو.» این مسیر سنتی، موتور محرک تحرک اجتماعی عمودی بود. اما امروز، این فرمول در حال فروپاشی است.
کارشناسان اقتصادی اکنون هشدار میدهند که برای نخستین بار در تاریخ مدرن، مدرک دانشگاهی دیگر یک مسیر قطعی و قابلاعتماد برای دسترسی به اشتغال حرفهای و باکیفیت به شمار نمیرود. این واقعیت تلخ، محدود به کشورهای در حال توسعه نیست. حتی در پیشرفتهترین اقتصادهای جهان نیز فارغالتحصیلان جدید دانشگاهی با یکی از سختترین بازارهای کار در دهه گذشته مواجه شدهاند.
یافتههای رسانههای اقتصادی از جمله سیانبیسی نشان میدهد که با وجود رشد برخی شاخصهای کلان اشتغال، به دلیل پیشرفتهای فناورانه و تغییر ساختار بازار کار سنتی، نرخ جذب فارغالتحصیلان جدید نیز در مشاغل تخصصی (Entry-level) به شدت افت کرده است.
عصر هوش مصنوعی و تبخیر مشاغل
یکی از دلایل اصلی که این بحران را نسبت به دهههای گذشته متمایز و پیچیدهتر میکند، ورود پرشتاب فناوریهای نوین و بهویژه هوش مصنوعی مولد به محیطهای کاری است.
به طور سنتی، فارغالتحصیلان تازه کار فعالیت خود را در سازمانها با انجام وظایف مقدماتی، تحلیلهای اولیه، مستندسازی و کارهای اداری آغاز میکردند تا به مرور تجربه کسب کنند. اما اکنون، بخش عمدهای از این وظایف اولیه توسط ابزارهای هوش مصنوعی با هزینه بسیار کمتر و سرعت بیشتر انجام میشود.
این امر سبب شده است که کارفرمایان نیاز کمتری به جذب نیروهای تازهکار بدون سابقه داشته باشند. در نتیجه، پله اول نردبان شغلی برای نسل جدید عملا در حال ناپدید شدن است. گزارشهای آیندهپژوهی بازار کار به وضوح نشان میدهند که تغییرات فناورانه، ژئواکونومیک و تحولات ساختاری تا سال ۲۰۳۰، تقاضا برای مهارتها را به طور رادیکال بازنویسی خواهند کرد و کسانی که صرفا به دانش تئوریک دانشگاهی مجهزند، بیشترین آسیب را خواهند دید.

تلهٔ «تستزدن» و مرگ مهارتهای تحلیلی
در غیاب مشاغل آزاد و کارآفرینی پایدار، آزمونهای استخدامی سراسری و کنکورهای دولتی برای جوانان نقش «آخرین قایق نجات» را پیدا میکنند. این تمرکز افراطی روی عبور از فیلتر آزمونهای تستی، کل ساختار آموزشی را منحرف کرده است.
وقتی موفقیت یک فرد در زندگی صرفا به توانایی او در پاسخ دادن به سوالات چهارگزینهای در چند ساعت بستگی دارد، سیستم آموزشی به جای پرورش خلاقیت، تفکر انتقادی، کار تیمی و مهارتهای حل مسئله، به یک «کارخانه حفظکردن فرمولها» تبدیل میشود.
جوانان سالهای طلایی رشد فکری خود را در موسسات کنکوری و آمادگی آزمون میگذرانند؛ مهارتهایی را یاد میگیرند که فقط برای همان چند ساعت آزمون کاربرد دارد و فردای روز آزمون، کارایی خود را در دنیای واقعی از دست میدهد. نتیجه این فرآیند، نسلی است که به شدت «مدرکدار» اما به همان اندازه «فاقد مهارتهای نرم و کاربردی» است.
نگاهی به شاخص بیکاری جوانان
بررسیهای آماری نشان میدهند که نرخ بیکاری در میان گروه سنی ۱۵ تا ۲۴ سال در اکثر نقاط جهان به مراتب بالاتر از نرخ بیکاری عمومی است.
بانک جهانی به طور مستمر نرخ بیکاری جوانان را بر اساس برآوردهای مدلسازی شده سازمان بینالمللی کار رصد میکند. این دادهها تایید میکنند که در بسیاری از کشورها، پدیده «بیکاری تحصیلکردهها» رخ داده است؛ یعنی هرچه سطح تحصیلات افراد بالاتر میرود، نرخ بیکاری یا اشتغال ناقص (عدم تناسب شغل با تحصیلات) در میان آنها افزایش مییابد، زیرا اقتصادها توانایی خلق مشاغل تخصصی متناسب با این حجم از فارغالتحصیلان را ندارند.
تهدید بزرگتر؛ ورود صلاحیتهای کاذب به مشاغل حیاتی
اگرچه بیکاری جوانان یک بحران بزرگ اقتصادی و روانی است، اما این سکه روی دیگری نیز دارد که امنیت عمومی جامعه را تهدید میکند و آن فرسایش شایستهسالاری در مشاغل حساس است.
هنگامی که عبور از فیلترهای گزینش و آزمونهای ورودی به هر دلیلی، از جمله تقلبهای سازمانیافته، لو رفتن سوالات، یا فساد اداری، با چالش مواجه شود، افراد فاقد صلاحیت علمی و تجربی واقعی به موقعیتهای حساس راه مییابند.
در حوزه پزشکی و درمان: راهیابی افراد کمدانش به دانشگاههای علوم پزشکی و در نهایت سیستم درمانی، به طور مستقیم با جان انسانها بازی میکند و نرخ خطاهای پزشکی را به شدت بالا میبرد.
در حوزه مهندسی و زیرساخت: سپردن طراحی پلها، سدها، شبکههای توزیع انرژی و سیستمهای نرمافزاری به افرادی که تخصص واقعی ندارند، خطر فجایع عمرانی و سایبری را افزایش میدهد.
در نظام آموزشی: ورود معلمان و اساتیدی که خود محصول این چرخه معیوب و بدون مهارت تحلیلی هستند، نسلهای بعدی را نیز به همین ورطه میکشاند.
از این رو این موضوع فراتر از یک بحث اقتصادی، به امنیت ملی و بقای کیفیت خدمات عمومی در جامعه مربوط میشود.
عبور از فیلترهای صوری به سمت شایستگی واقعی
حل این بحران جهانی نیازمند یک جراحی ساختاری در پیوند میان آموزش و بازار کار است. سیاستگذاران باید بپذیرند که:
بدون این اصلاحات، جامعه نه تنها با نسلی سرخورده و ناامید روبهرو خواهد بود، بلکه ساختارهای مدیریتی، درمانی و فنی جوامع نیز به تدریج به دلیل نفوذ صلاحیتهای کاذب، کارایی خود را از دست خواهند داد.